|
دخـــــــــــــــــترتــــــــنــــــها
|
||||
|
|
||||
در دل من کسی است دلم مي خواهد نفسهاي تو را دانه دانه بشمارم و اخرين سروده هايم را برايت بخوانم ولي اين را بدان اين ديگر اخرين سروده هايم هست شايد ديگر نتوانم باهات پرواز كنم پس قدر اين پرواز را بدان هنگامي كه از تو دور مي افتم به تمام ابرهايي كه بالاي سرت راه مي روند حسوديم مي شود انگاه ارزو مي كنم اي كاش ابر كبودي كه تو به خاطر باران دوستش داشتي ناراحت نيستم هميشه به گاو عاشق، تهمت جنون گاوي مي زنن خيالي نيست از طرف اوني كه تنهاست، تنها اومده، تنها ميره، تنهاش ميزارن، تنها نمي زاره، تنها يك ارزو داره، اونم اينه كه تنهاش نذاري عشق چيزيست كه از تو اموختم نه از بيگانگي خويش ديگر نگو چگونه دل از دست داده ام تقصير عشق توست چنين بي اراده ام وقتي كسي نيست كه به اون فكر كني به اسمان بيانديش چون در اسمان كسي هست كه به تو فكر مي كند مهر يه چيزيه مهربوني يه چيز ديگه، عشق يه چيزيه عاشق شدن يه چيز ديگه، قلب و دل يه چيزيه اما توي قلب تو جا شدن يه چيز ديگه اگر عشق هزاران چهره داشته باشد براي من تمامي انها تويي، چرا كه من تو را هزاران گونه دوست دارم با نگاه ساده اي درهاي بسته باز شد، بي قراري من و تو بعد از ان اغاز شد، بعد از ان ديدار من دلداده اي ديگر شدم، روزها بگذشت و من هر لحظه عاشقتر شدم صحبت عاشقي باشه ستاره رو خواب مي كني ، دريا رو اتيش ميزني ابرا رو بي تاب مي كني عكس تو رو طاقچه قلب منه ، بهترين خاطره عمر منه دل اگه بخواد بيفته بشكنه ، عكس تو طوري گذاشتم بيفته نشكنه بي شك جهان را به عشق كسي آفريده اند چون من كه آفريده ام از عشق ، جهاني براي تو امد از عشق دلم دم زد و رفت خانه را يكسره بر هم زد و رفت ، گفتمش باز كجا من چه كنم ، بي وفا يك مژه بر هم زد و رفت هميشه يكي هست كه درد و دلت رو بهش بگي ولي از اون بترس كه همون بشه درد دلت عشق هميشگي ست اين مائيم كه فناپذيريم، عشق متعهد است اين مائيم كه عهد شكنيم عشق شادي خوبان ، شگفتي عاقلان و حيرت خدايان است اخه عشق كه اينجوري نيست تو واسه يكي بميري اما اون تو رو نفهمه تو بشيني غم بگيري ميگن يه ستاره تو اسمون يه فرشته رو زمينه ، شايد اون ستاره تو باشي اما شك نكن كه اون فرشته منم![]()
که تا درخشش آخرين ستاره![]()
تا پژمردن آخرين گل![]()
و فرو افتادن آخرين برگ![]()
چشم به راهش خواهم بود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 22:10 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|

Yاگر ميخواهي علاقه مرا نسبت به خودت بداني حتما اين نامه را تا به آخر بخوان و گرنه پشيمان ميشوي.Y
فتاده روي موجي سرد و خاموش به گاه مرگ زيبــــــا قوي دريا
علاقه و محبتي كه سابق بر تو ابراز مينمودم
دروغ و بي اساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز شديدتر ميشود و هر چه بيشتر تو را ميشناسم
به دروغ و دورويي تو بيشتر پي ميبرم و
اين احساس در قلبم جاي ميگيرد كه بالاخره بايد
از هم جدا شويم و ديگر به هيچ وجه راضي نيستم كه
روزي شريك زندگي تو باشم اگر چه عمر دوستي ما همچون گلهاي بهاري كوتاه بود امّا
در همين مدت كم توانستم به طبيعت فرومايه و هوسهاي زشت تو پي ببرم و
بسياري از اخلاق و صفات تو برايم روشن شد . مطمئن هستم
اين خشونت طبع بلاخره بدبخت خواهد كرد تو را
اگر اين دوستي بيشتر سر بگيرد تمام عمر
را با پشيماني خواهم گريست و اگر چه افسانه و آشنائيها پايانش جدايي بود ولي جدا از هم
خوشبخت خواهيم بود و حالا لازم است كه بگويم
اين موضوع را هيچ گاه فراموش مكن و مطمئن باش
اين نامه را سرسري نمينويسم و چقدر ناراحت كننده است اگر
باز هم بخواهي در صدد دوستي با من برآيي بنابراين از تو ميخواهم
برايم نامه ننويسي و نامه تو سراسر
دورغ ميباشد.
به خاطر محبت است كه من براي هميشه تصميم گرفتم
تو و يادگاريهاي تلخ تو را فراموش كنم چون به هيچ وجه نميتوانم
خود را راضي كنم و دوستت داشته باشمحالا اگر ميخواهي از « علاقه دروني » من باخبر شوي نامه را يك بار ديگر يك خط در ميان بخوانYYY
جـــــــدا افتاده تنهـــــــا و پريشان به قلب کوچکش انبوه غمهـــا
در آن دم بــا نگاهي تلخ و کمرنگ به سوي گنبد مينا نظر کـــــرد
به ياد لـــــــحظه هاي خوب پرواز ز غم سر را نهان در زير پر کرد
کنون اين قوي زيبـــــا دلشکسته ز پا افتاده و غمگـــين نشسته
دگــــــــــــر جايي در آن بالا ندارد اميد از خود دل از دنيا گسسته
نمـــــيداند کسي در گـردش چرخ چه بازيها که دارد دست تقديـر
بلند آواز مـــــــــــــــــــرغ آسمانها دل افسرده غمين افتاده در زير
در آنجـــا مرغک زيبــــــــــاي دريا شده تنـــها که تنهــــايي ش
رسيده وقت مـردن آه و افسـوس که قو در اوج زيبـــــــايي بميرد
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 21:49 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|

سر زدی همچون ستاره در شب تنهایی من تقدیم تو سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحر گاهی شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی شدم بیگانه با هستی ز خود بیخود تر از مستی نگاهم کن نگاهم کن شدم آنچه میخواستی سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشقتر نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
آمدم تا عاشقانه در کنار تو بمان تا برای تو بمیرم مهربان من![]()
آمدم ای نازنینم تا به جبران گذشته سر زپایت بر نگیرم هم زبان من![]()
آمدم تا آنکه باشم تکیه گاه خسته گی هات ای گل نیلوفر من![]()
تا سحرگاهان بپیچد عطرگرم بازوانت در حریم بستر من مهربان من![]()
در دو چشم من نگاه کن تو من و از من جدا کن با محبت آشنا کن![]()
ترک آن افسانه ها کن مهربانی را صدا کن این تو و من را رها کن![]()
نازنینم تو مرا از نو بنا کن بر دو چشمان تو سوگند در تمام ملک هستی ![]()
اولین عشقم تو بودی آخرین عشقم تو هستی![]()
همچو باران بهاری نم کشیدی روزگاری در حریم شوره زاری![]()
در قلب سردم زد جوانه گلهای خود روی ترانه![]()
شیرینترین افسانه ها پر شد ز ما در خانه ها قصه های عاشقانه![]()
میماند از ما این ترانه روی لبها جاودانه![]()
در قحطی عشق و وفا از عشق ما باشد نشانه بعد ما در این زمانه![]()
آمدم تا عاشقانه در کنار تو بمان تا برای تو بمیرم مهربان من![]()


![]()
![]()
من ببخش که عاشقتم![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 21:38 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|

I LOVE YOU i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not change تغییر نخواهم کرد i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not have many different moods خلقیات متفاوت نخواهم داشت i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not hurt your feeling sometimes گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will not be erratic آشفته نخواهم شد i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که i will always be strong همواره قوی خواهم بود i can not promise you that نمی توانم عهد کنم که my faults will not show گناهانم را نشان نخواهم داد but,... اما i do promise you that می توانم عهد کنم که i will always be supportive of you همواره پشتیبان تو خواهم بود i do promise you that می توانم عهد کنم که i will share all my thoughts افکار و احساساتم را and feeling with you با تو سهیم خواهم بود i do promise you that می توانم عهد کنم که yourself i will give you freedom to be تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی i do promise you that می توانم عهد کنم که i will understand every thing that هر کاری که انجام دهی درکت خواهم کرد you do i do promise you that می توانم عهد کنم که i will be completely honest with you با تو کاملا صادق خواهم بود i do promise you that می توانم عهد کنم که i will laugh and cry with you با تو خواهم گریست و خواهم خندید i do promise you that می توانم عهد کنم که i will help you achieve all your goals کمکت خواهم کرد که به هدفهایت برسی but,... اما most of all بیش از همه i do promise you that i love you می توانم عهد کنم که تو را دوست خواهم داشت
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 11:32 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|

سلام به وبلاگ ما خوش آمدید امیدوارم از مطالبی که می نویسیم خوشتان بیاد
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 11:43 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|
