|
دخـــــــــــــــــترتــــــــنــــــها
|
||||
|
|
||||
مرسی از دوستانی که تو این وبلاگ من سر میزنن...........
نظریادتون نره
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 15:4 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|

این را بدون که بی وفا نیستم![]()
![]()

+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 11:24 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|

از اول هم من و تو ما نبودیم من و تو مال یک دنیا نبودیم از اول هم تو اون سر در گمی ها می گفتیم با همیم اما نبودیم تمومش کن بیا از هم جدا شیم بیا اینقدر تکراری نباشیم تمومش کن تا همینجا تو یه لحظه از این تنهایی با هم رها شیم تمومش کن ته این جاده بسته تهش ماییم که قلبامون شکسته بگو اینجا کجای قصه ماست نگا کن اول راهیم و خسته نترس از اینکه حرفام دلنشین نیست تموم سهم ما از عشق این نیست ما عشق اول هم بودیم اما همیشه عشق اول بهترین نیست 
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 11:23 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|

نیمه
شب آواره وبی حس وحال...درسرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال...دل به یاد آورد ایام
وصال از جدایی یک دو سالی می گذشت...یک دو سال ازعمررفت
وبرنگشت دل به یاد آورد اول بار را...خاطرات اولین دیدار
را آن نظربازی و آن اسراررا...آن دو چشم مست آهووار
را همچو رازی مبهم و سر بسته بود...چون من از تکرار او هم خسته
بود آمد و هم آشیان شد با من او...هم نشین و هم زبان شد با من
او دامنش شد خوابگاه خستگی...اینچنین آغاز شد
دلبستگی وای از آن شب زنده داری تا سحر...وای از آن عمری که با او شد
بسر مست او بودم زدنیا بی خبر...دم به دم این عشق می شد
بیشتر آمد و در خلوتم دمساز شد...گفتگوها بین ما آغاز
شد
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 14:55 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|

یادتت برات نوشتم اگه عاشقم نباشی الهی بمیری
اگه دوستم نداشته باشی غیر من کسی رو داشته باشی الهی بمیری بعد عشق برات نوشتم همه رو دروغ نوشتم خودم بمیرم اگه تو یه روز خواسته باشی که منو دوست نداشته باشی خودم بمیری برات بمیرم نبینی قهر خدارو بدی های روزگارو الهی نمیری بمونه سایه ات روی سرم میدونی برات دربه درم الهی نمیری وقتی تو چشات زل میزنم با غم نگات فال میزنم وقتی میبینم دوستم داری از ته دلم داد میزنم اگه یه روزی فرشته ها بخوان تورو زودتر ببرن به اونا میگم که از قدیم ماهی رو با تنگش میبرن
دوستت دارم تا مرز بی نهایت![]()
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 1:3 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|

الهی که شفا پیدا کنی تو واسه دردات دوا پیدا کنی تو
تو این دنیا که بی وفای رسمه رفیق با وفا پیدا کنی تو عمرا تموم دنیا رو بگیری مثل من عاشقی پیدا کنی تو نرو افسانه من ناتموم بدون اگه بری کارم تمومه بهت گفتم بیا دنیا من باش کنارت حتی مردن ارزومه شنیدم تو دلت انگار میگفتی که عاشقی کجاست وفا کدومه میخوام به سردی شبات بخندم میخوام به پوچی فردا بخندم وقتی میبینمت با دیگرونی تو اوج گریه هام میخوام بخندم میخوام داد بزنم تنهای تنهام میخوام وقتی میگم تنهام بخندم منم تو شهر غم زندونی تو غم وغصه دل ارزونی تو نگو دوست دارم به یه غریبه میشه اون مثل من زندونی تو رسیده اون شبی که تو میخواستی چه بد اخر مهمونی تو
doset
daram ![]()
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 0:59 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|

ما کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن. ما هميشه اشتباه ميكنيم........
وقتی که قهری با من
وقتی که قهری با من
ندیدنت آسون نیست
قصه غم می شی شنیدنت آسون نیست
به گمونم دل تو جای دیگس
دل تو پیش یه رسوای دیگس
دست نذاشتی دیگه تو دستای من
دستاتم عاشق دستای دیگس
با تو بودن واسه من نعمت بود
از تو گفتن واسه من عادت بود
همه حرفات واسه من آیه عشق
تنفست زمزمه رحمت بود
دل من مستی شو از مستی چشمای تو ساخت
تا به عشق تو رسید پرهیز شو پاک به تو باخت
می دونستی دل دیونه من عاشقت
عاشق با همه جون با همه تن عاشقت
اسم تو وقتی تو شعر و تو ترانم می اومد
می دونستی غزل و شعر و سخن عاشقت
حالا من هستم و تن رفته به باد
واسه من شعر و سخن رفته به باد
من و وحشت تردید به عشق
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 0:31 توسط »-(¯`v´¯)-» (دختر تنها) »-(¯`v´¯)-»
|
